یک ماهگی امیر علی جونم
امروز یک ماهه که یک کادوی عیدی بزرگ از خدا گرفتیم. امیر علی درست وقتی پا تو این دنیای بزرگ گذاشت که فقط بیست روز تا شروع فصل بهار باقی مونده بود. اما الان یک ماهه شد. تو این یک ماهه اونقدر اتفاقات تلخ و شیرین افتاد که اصلا نتونستم وبلاگ امیر علی رو درست و حسابی راه اندازی کنم. اما الان در حالی یک ماهگی امیر علی رسید که من (پدر امیر علی) تو یک شهر دیگه مشغول کارم و نتونستم پیشش باشم.این عکسارو گذاشتم تا یه مروری به این یه ماه گذشته داشته باشم.

دینا دختر عمه امیر علی که خییییییییلیییییییییییییییییییییییییییییی امیر علی رو دوست داره.






مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یک ماهگی امیر علی جونم
